هنوز،
آیا،
آنجا ،
قفس می کشند
کودکها
در نقاشیها
یا مهربان ترند آدمها با کاغذها،
کلاغ ها،
شکستنی ها ،
تو نگیرد دلت
من
لااقل من میدانم
مهربانی
در دارد تمام قفسهایت
که معلم گفت
باید بکشی
اجباری است
۱۳۹۰ شهریور ۲۸, دوشنبه
۱۳۹۰ شهریور ۱۹, شنبه
۱۳۹۰ شهریور ۱۶, چهارشنبه
کبوتر
سپید بال ، دل ،کبوتر
به ترحم کدام صیاد
بی دانه کبوترکان
به نیم سوخته آشیان
تنهایند
جان،
بهاست دانه را ،اینجا
سپید سینه ات سرخ می خواهند
عریان،
پلشت بازهای
دریده چشمِ خشک چنگال
به نیش می کشند
کوچک اندامت
حریص،سیر صیادان
به سنگین، زشت، سکوت عابران
به سرخ خیابان
بسیار آرمیده اند
چینه، بی دانه، کبوتران
سپید بال ، دل ،کبوتر
تو را شوق به پرواز نیست
از ان خیابان
می دانم
وقتی
به آشیان
بی دانه کبوترکان
به دانه خواب می بینند
و تو را
جز سپید سینه است چیزی نیست
به ترحم کدام صیاد
بی دانه کبوترکان
به نیم سوخته آشیان
تنهایند
جان،
بهاست دانه را ،اینجا
سپید سینه ات سرخ می خواهند
عریان،
پلشت بازهای
دریده چشمِ خشک چنگال
به نیش می کشند
کوچک اندامت
حریص،سیر صیادان
به سنگین، زشت، سکوت عابران
به سرخ خیابان
بسیار آرمیده اند
چینه، بی دانه، کبوتران
سپید بال ، دل ،کبوتر
تو را شوق به پرواز نیست
از ان خیابان
می دانم
وقتی
به آشیان
بی دانه کبوترکان
به دانه خواب می بینند
و تو را
جز سپید سینه است چیزی نیست
اشتراک در:
پستها (Atom)