۱۳۹۰ شهریور ۱۶, چهارشنبه

کبوتر

سپید بال ، دل ،کبوتر
به ترحم کدام صیاد
بی دانه کبوترکان
به نیم سوخته آشیان
تنهایند

جان،
بهاست دانه را ،اینجا

سپید سینه ات سرخ می خواهند
عریان،
پلشت بازهای
دریده چشمِ خشک چنگال

به نیش می کشند
کوچک اندامت
حریص،سیر صیادان
به سنگین، زشت، سکوت عابران
به سرخ خیابان
بسیار آرمیده اند
چینه، بی دانه، کبوتران


سپید بال ، دل ،کبوتر
تو را شوق به پرواز نیست
از ان خیابان
می دانم
وقتی
به آشیان
بی دانه کبوترکان
به دانه خواب می بینند
و تو را
جز سپید سینه است چیزی نیست

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر