۱۳۸۹ بهمن ۱۵, جمعه

شب

چند دانه انار محو در سرخی قالی
کفش در خواب بی سرفه و دلتنگی

برگ یک شمعدانی در تبسم به هوس رانی مهتابی
بالشت در پچ پچ با قالی

پنجره با باد در عشقبازی
چفت اما در حسرت و لجبازی

ماه شرمنده تاریکی
برف گرم در نقاشی و رنگ آمیزی

مُهر مست در خلوت عرفانی
تخت سرگرم هوس رانی

خواب در حجله بیداری
ذهن دم کرده و شرجی

وسط این همه اما در من
جایی یک دلخوشی ساده به فردا خالی

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر