۱۳۹۰ تیر ۲۸, سه‌شنبه

نقطه، سر خط،

باز، صبح است، انگار
ماه می رود پی ولگردی
خورشید به غرور به اوج
تقویم ساکت به عدد سازی مشغول

سیگاری نیمه لخت
به سوگ تمام سیگارهایی شب مرده
در بزنگاه تابش نور
روی رخوت چشمانی نیمه باز
می سوزد

دمپایی های بی حوصله
خسته از تکرار هر روزه یک مسیر
زیر تخت پنهان

پیرزن فال گیر از لای پنجره داد می زند
هر روز صبح،
مثل یک نقطه سر خط است
که معلم سر املا می گوید
نقطه، سر خط،
آغاز است
حتی اگر چلچله ها بی خبر کوچ کنند

در پیچ کوچه که گم میشود می گوید
بخت بلندی داری

کاغذها زود ورق می خورند
نقطه، سر خط،
باز، صبح است، انگار

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر