وقتی
اشک نگاه آب را شکست
به التماس دستی بغض کرد
پهنترین شانه های صبر لرزید
باران از انحنای شفق آویزان
گامهای تردید سنگین شد
در گرگ و میش تنهایی
غروری به مه فرو رفت
باد
که در گذار آنجا بود
با بهت آرام به ابر گفت
میدانی
کاش سبک می شد
بعد از این همه باریدن
تا کوچ ممکن
تا بودن او معنی
ابر
که در بارش با مرد همراه بود
گفت
می دانی
سالهاست هست اینجا
بی کوچ ، بارانی
تا عشق معنی
باد رفت
ابر با مرد تا صبح بارید
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر