سهراب دلم هوس عبور از آتش دارد
در عبوری سبک
ندایی می گفت
در مزرعه گندم افت افتاده است
بنفشه ها دلتنگ شبنم اند
و ترانه صمیمیی باران
و اینجا در بزنگاه پرواز
تردید خیرات می کنند
و آتش روشن می کنند
با شاخه هایی نازک نارون
پر از جوانه
سبزِ سبز
کاش باد ترانه را می فهمید
وقتی آن را با خود برد
و باور باغچه را می دانست
و پوچی تلاش را
در گم کردن خاطره شقایق
در ذهن جاویدان باغچه
کاش می دانست
که باران هم سوغاتی است از باد
و باروری مزرعه هم
.
.
.
باز گلی
به یادگار از بهار
برای دیدن زیبایی
در آینه چشمان شبنم
قد خواهد کشید
باغچه باور دارد
هر چند هنوز زمستان است
و تنها توفان ارمغان باد
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر