شب در راه است
و گوش دادن مدام
به لالائی تاریک شب
بی ضرب آهنگ
مدام و تکراری
و باز
بی نهایت ثانیه
در سکوت به هم گوش دادن
چند سالی است
رختخوابم پهن است
باغچه را کسی بیل نزده است
و شیر حیاط هنوز چکه می کند
وقتی مادر یا یکی مثل مادر نیست
خیلی چیزها گم می شوند
کلیدها، جورابها ، برادرها ، خواهرها
باز کلیدم را گم کرده ام
باز کلید ساز به من خواهد خندید
من به او گفتهام وقتی مادرم برگردد
تمام کلیدها یم را پیدا خواهد کرد
و من به همه
به برادر هایم
به خواهر هایم
به برادر زاده هایم
به خواهر زاده هایم
و حتی به رفتگر سر کوچه
که صدای جارویش جای لالایی مادر را گرفته
یکی یک کلید خواهم داد
زنگ خانه از روزی که مادر رفت خراب شده است
اما آنها نمی دانند
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر