۱۳۸۹ دی ۲۴, جمعه

سلام

سلام
باز
صبح است

ستارههایی وحشی به ترک تجاوز به بکارت تاریکی مجبور
ماه پی ولگردی
و خورشید، ناچار به ترک تجاوز به کوه
با اکراه
با رخوت
بی شوق

امروز باز برای من همان دیروزاست
همان روزی که امدنت برای همیشه دیر شد

می دانم باز می گویی حالم خوش نیست
می دانم
می دانم
حالم خوش نیست

می دانم
قرار بود خوب باشد

پیرزن فال گیر هم می گفت
بخت بلندی دارم

پیرمرد
آن پیرمرد عطار
یادت هست
که چلچله های شک در سقف خانه ایمانش لانه داشتن
می گفت
یکی مثل من بود چند سال بعد خوب شد
مثل اول
خوب
خوب

یکی دگر هم می گفت
باید تاریخ هر روز را در چشمانم یادداشت کنم
هر روز روز جدیدی است

می تواند آغاز شود
با یک منطق نو

مثل یک نقطه سر خط است
که معلم سر املا می گوید
نقطه، سر خط
یک جمله نو
شاید بی غلط
بی نمره بد، نمره رد

شاید اما باور نکنی
من هر روز در همان روزی متولد می شوم
که امدنت برای همیشه دیر شد

و
یک جمله تکرای
پس هر نقطه ، سر خط
تکرار
تکرار
و تکرار
می شود

۲ نظر:

  1. ايهامت خوبه ولي سعي كن زياد مبهم نباشه تاخواننده عادي هم بتونه درك كنه ايهام شروع شدن روز را خيلي خوشم اومد ولي غروبي نداشت روز را نيمه كاره گذاشتي شايدم تكرار تكرار واسه همينه و شايدم جالبيش به اينه كه غروب نداشته باشه
    روي املاي كلمات بايد بيشتر كار كني جاهايي هم بعضي كلمات نبودنش زيباتر از بودنشه مثل "زيرا" و يا "و اينكه" در جمله:
    "و اینکه ،زیرا تاریخ امروز با دیروز فرق دارد"

    پاسخ دادنحذف