۱۳۹۰ فروردین ۳۱, چهارشنبه

شانه بی هق هق

شانه ای، جایی
برای تکیه دادن نیست
در خاطرات
به هق هق مشغولند
آنجا همه شانه ها
و صورتها محوند در ایکاشها

تکیه می کنم
به رویاهایم

آنجا هنوز
شانه هایی هست
برای زیر باران
بی هق هق قدم زدن

و صورتهایی
برای از باران
خودِ باران
خیس شدن

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر