شانه ای، جایی
برای تکیه دادن نیست
در خاطرات
به هق هق مشغولند
آنجا همه شانه ها
و صورتها محوند در ایکاشها
تکیه می کنم
به رویاهایم
آنجا هنوز
شانه هایی هست
برای زیر باران
بی هق هق قدم زدن
و صورتهایی
برای از باران
خودِ باران
خیس شدن
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر