خوش به حال نمکی
هم مهربان است
هم ساده
بی فرش می نشیند
هر روز ظهر
رو به روی مسجد
به همه سلام می کند
با یک لحن
و خدا را شکر می کند
بی وقفه
به خاطر سردی آبی
که در پای چنار امام زاده جاریست
گنجشکها می دانند کی نهار می خورد
نان سنگگ و پنیرش را دوست دارند
آن زن سر کوچه
که زنها به او سلام نمی کنند
مردها فقط
وقتی در کوچه تنهاست،با او مهربانند
پدرش پارسال مرده
مادرش مسلول است
برادرش که هم سن من است
هیچ وقت از بوفه مدرسه کیک نمی خرد
اما ریاضی را بیست می گیرد
آن زن
فقط به او و تنها به او
سلام می کند
نمکی دم خانه آنها هم می نشند
چایی آنها را هم می خورد
خوش به حال نمکی
هم مهربان است
هم ساده
حتما به بهشت می رود
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر